ايرج افشار
389
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
حلق شكوه ريخت . كمكم چشم شكوه باز شد و رمقى گرفت . به گچهسر هم فاصلهء زيادى نداشتيم و چون اتومبيل كامرانى كه ما را حركت مىداد از ساير اتومبيلها سبكتر و تندروتر بود شكوه را به كامرانى سپرديم كه زودتر او را به گچهسر برساند . آنها رفتند و ما با سايرين از دنبال رفتيم و رسيديم و معلوم شد شاه هم يك ساعت پيش رسيده و غذائى خورده و استراحت كرده است . غذائى هم براى ما حاضر كرده بودند صرف كرديم . بعد از يكى دو ساعت از گچهسر حركت كرده در ملازمت ركاب شاه نزديك غروب به تهران رسيديم و خداى را سپاس فراوان گذاشتيم كه از يك چنان خطر بزرگ ما را نجات داده است . اين نبود جز نتيجهء استبداد شاه و اصرارى كه در اجراى تصميم خود داشت ، و چيزى نمانده بود كه هم خودش و هم تمام همراهانش از اين راه به ديار عدم رهسپار شوند و در اين مدّت كسى [ 49 ] پيدا نشد كه جرأت كند و از اين مرد بپرسد كه چه داعى داشت ، چه چيز شما را مجبور كرده بود به اينكه يك چنين راه پرخطرى را با آن همه زحمت و مشقت و اتلاف آن همه نفوس كارگر و تفريط ميليونها پول مملكتى احداث نمائيد كه عبور و مسافرت از آن چه در زمستان و چه در تابستان متضمّن هزاران سختى و نگرانى و خطر جانى باشد . در صورتى كه با بودن راهآهن و راه شوسهء ديگر كه از طرف فيروزكوه و عباسآباد به مازندران مىرفت هيچ احتياجى به چنين راه صعبالعبور نبود و بالفرض كه مىخواستيد تفنن و با جان مردم و پول مملكت بازى كنيد و از خود يادگارى بگذاريد راههاى سهلتر و كمخرجتر مثل راه لاريجان و غيره وجود داشت كه شايد با عشر مبلغى كه صرف اين راه شده است يكى از راههاى خوب و نزديك مىشد . * 3 - در سال 1307 كه راه شوسهء لرستان - خوزستان به اهتمام سرلشكر اميراحمدى فرماندهء لشكر غرب ( سپهبد كنونى ) تمام شد ، شاه خواست كه براى گشايش اين راه مسافرتى به آن طرفها بكند و از لرستان به خوزستان و از خوزستان به بنادر فارس برود . مقدّمات اين مسافرت فراهم شد و حسب الامر هيئت دولت و عدهء زيادى از نمايندگان مجلس شوراى ملّى ( تقريبا هشتاد نفر ) و نيز عدهء بسيارى از اعيان و اشراف مانند وثوق الدّوله و فرمانفرما و قوام شيرازى و رؤساى بختيارى و حاجى